شمارهٔ ۸۱ امیر پازواری
امیر گنه: مه سُورهْ قدْ، دال بییِهْ دالْ
رستمْ عشقِ خنهْ دَکتْ زالْ بَییِه زالْ
مَجنونْ صفتْ صحرا مَجمّه سالْ در سالْ
لمالم دلْ دارمه وُ زبُونْ بییِه لالْ
حَمْزهیِ ریکٰا سُورهْ قَدْ، نارنجِ خالْ
تَسْبهْ دَستْ هائیتْ، دارنه هَمٰالِنّی بالْ
اگرای دَنی، دُونی تُو عاشقِ حالْ
شُو تا بِه صوٰاحْ، گردنْ دگٰاردنّه بٰالْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
امیر میگوید: قد سرو من، دال شد، دال / رستم به خانهی عشق افتاد، زال شد، زال سال در سال مانند مجنون در بیابان میگردم / دل لبریز از درد دارم و زبانم لال شده است پسر حمزه، سروقد و خال نارنجی / تسبیح به دست گرفته و آستین را بالا زده است اگرای دنیا، حال عاشق را بدانی / شب تا سحر گردنش برگشته به روی بازو (بالین) است