نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

امیر گنه: اینْ شهررِهْ چه کارْ بسازِمْ

ناکَردِه چَل رِهْ چٰارِهْ، ناچارْ بسازِمْ

گاهی به دِریو، گَهْ به کنارْبسازِمْ

اَلْقصّهْ به جُورِ روزگارْ بسازِمْ

گاهی سَرِ زِلْفْ، گَهْ به زُنّارْ بِسازِمْ

گاهی سَرخوش وُ گَهْ به خُمارْ بسازِمْ

گاهی به گِلْ وُ گِه به گِلزارْ بسازِمْ

گاهی به رقیبْ، گه به نگار بسازِمْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

امیر می‌گوید: در این شهر به چه کاری بسازم / چاره‌ی چرخ روزگار را نکردم، ناچار [باید] بسازم گاهی در دریا و گاهی در کرانه به‌سر می‌برم / مختصر، [باید] با سختی و جور روزگار مدارا کنم [باید] گاهی با سر زلف نگار و گاه با زنّار مدارا کنم / گاه شاداب و سرخوش و گاه با دردسر مدارا کنم گاهی باگل و گاهی با گُل‌زار می‌سازم / گاهی با رقیب و گاهی با نگار می‌سازم