نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

امروز تو منه شاه و من ته درویشم

خارْ بُو دَکِفهْ آتشْ، ته ور بَورْیشِمْ

اتّا آرزو منزلْ هاکرد به هُوشِمْ

روزی وِنهْ ته چیرهْ‌رِهْ تاشُواشِمْ

کَمُونْ برفهْ، نَرگسهْ چِشْ، مه دِلِ شَمْ

اُویِ زندگی که بَوِتِنِهْ به عالِمْ

ته بُوِرْهْ کَمِنْ، مه درد وُ غَمْ کِنِهْ کَمْ

نئیرِهْ تنه چالِهْ جنافهْ‌رِهْ نَمْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

امروز تو شاه منی و من درویش تو هستم / خار باشد و (خوب است) آتش دربگیرد، برای تو در آن بریان می‌شوم یک آرزو در هوش من جای گرفته است / روزی باید تا شبان‌گاه روی تو را نگاه کنم ای کمان ابرو، چشم نرگسین، و‌ای شمع دل من! /‌ای آب زندگانی که گفته‌اند در جهان کمند بور تو، از درد و غم من می‌کاهد / (آرزو می‌کنم) فرورفتگی زنخ تو نمناک نشود (یعنی اشک از چشمانت نریزد، غمگین نشوی)