نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

ایْ بُورِهْ سوارْ! چَمْ بَزویی منه چَمْ

بَسونِ آهو رَمْ بکردی مجه رَمْ

اندمْ حالْپِرسُونْ که نیشتْ بوئِمْ راهِ دَمْ

دَراوُنْ راهِ سَرْ، دوستْ‌رِهْ بِیُورِمْ شه چَمْ

کَیْ بُو بوینمْ غَمْ به دِلْ مه بَوِّه کَمْ

دوستِ نَدییِنْ، دیده نَمُونِسْ مه نَمْ

اون یارْ که مه جٰا جِدا نَیْیهْ یکی دَمْ

اِسٰا مَرْدِمِ گفتهْ مه جٰابَیْتِهْ رَمْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

ای سوار بر اسب سرخ! از سوی من منحرف شده‌ای / مانند آهو از من رم کرده‌ای، رم آندم که برای احوالپرسی در سر راه نشسته باشم، / [می خواهم] در سر آن راه، دوست را به سوی خود بیاورم کی شود که دوست را ببینم و غم از دلم بکاهد / به سبب ندیدن دوست، اشک دیده‌ام خشک شده است آن یار که یکدم از من جدا نمی‌ماند / اکنون به گفته‌ی مردم از من رمیده است