نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

الهی فلَک! سُو نَکنی به عٰالِمْ

وَلَهْ چَلْ به ته چَمْ نگرده یکی دَمْ

سی سالْ و نه سُو بِلِنْ بوّه منه چَمْ

فلک بَرِسِهْ، گِرْد بزنه یکی دَمْ

سی سٰال، دَئیمه، سی سالُ اَیی دَوُونِمْ

سازهْ دَستْ هائیتْ من دشت وُ کوهْ‌رِهْ رُوبمْ

نصیحتْ یارونْ من شماره بَوُوئِمْ

این دَرْ دَرْ آمُو، اونْ دَرْ وِنِه مِنْ شوئِمْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

الهی‌ای فلک! روشن و با رونق نشوی به گیتی / چرخ کج‌رفتار یک آن به مراد تو نگردد سی سال باید درخشندگی به مراد من گردد / به فلک که رسید، به اندازه یک آن بگردد سی سال زیستم، اگر باز هم سی سال بمانم / جاروب به دست گرفته، دشت و کوه را (زیر پای تو) می‌رویم یاران به شما اندرزی می‌گویم: / «از این در آمدم، از آن در باید بروم»