شمارهٔ ۹۸ امیر پازواری
کِجِهْ تا کِجِهْ گِرْدِنُ و بوئه سٰامون؟
مه دِدَستْ به دوُستِ گردنْ تا به دامُونْ
پیغوم که ته جا رسیمه روزگارونْ
تو شه خِشْ قراری، منْ ندارمه آروُنْ
اونکه پَرْدِهْگاهْ، هرگز نیامو بیرونْ،
اونکه اَفْتُو، هرگز ندییه وِنِهْ سُونْ،
اَمْرُوزْ به رسوایی هرستا به مَیْدونْ
یارونْ مَحْشَرِ روزهْ اَمْروُزْ به گیلُونْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
از کجا تا به کجای گردن محبوب مرز و سامان باشد؟ / باید دو دستم به گردن دوست تا به دامان قرار گیرد روزگارانی که من برایت پیام میفرستادم / تو خوش قرار و آرام بودی، من آرام ندارم آنکس که هرگز از پردهگاه بیرون نمیآمد، / آنکس که هرگز خورشید مانندهی وی ندیده بود، امروز به رسوایی در میدان عمومی ایستاده است / یاران! امروز در گیلان روز رستاخیز برپا شده است