شمارهٔ ۱۳ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا کی خبر ز روز سفر می دهی مرا
از روز مرگ من چه خبر می دهی مرا
این حرف تلخ زان لب شیرین چه می زنی
زهر از چه در میان شکر می دهی مرا
در بزم وصل قصه ی هجران چه می کنی
خون جگر ز ساغر زر می دهی مرا
طعم هلاک می دهد این زهر غم که تو
جامی نخورده جام دگر می دهی مرا
تو سرو سرکشی و من آن ساده باغبان
کاندیشه می کنم که ثمر می دهی مرا
مگذار پا ز شهر برون ای پسر که سر
مجنون صفت به کوه و کمر می دهی مرا
گر مژده ی نرفتن او می دهی به من
بر خیل غم رفیق ظفر می دهی مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به درد و رنجی که از جدایی و هجران میکشد اشاره میکند. او از معشوق میپرسد که چرا اخبار خوش سفر را به او میدهد ولی از مرگ او چیزی نمیگوید. این اشاره به تلخی زندگی و عشقی ناكام دارد. شاعر احساس میکند که در جشن وصال، معشوق فقط درد و غم را به او میدهد و از شادی و خوشی خبری نیست. او خود را در مقابل معشوقی سرکش میبیند و از او میخواهد که از نگرانیهای بیمورد فاصله بگیرد. در نهایت، شاعر نشان میدهد که اگر خبرهایی از نرفتن معشوق داشته باشد، این خبرها به غمهای او میافزاید. این شعر را میتوان به عنوان تذکری به زیبایی و تلخی عشق برداشت کرد.