شمارهٔ ۱۶ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
از آن مژگان تر جاروب کردم آستانش را
که با من در میان نبود غباری پاسبانش را
در این باغم من آن بلبل که چون بست آشیان بر گل
برد از شاخ اول از دوم شاخ آشیانش را
مریض عشق بیمار است محمل کو در این عالم
که می نالد ز درد و کس نمی فهمد زبانش را
اگر با خار گیرد عندلیبش خو عجب نبود
در آن گلشن که هست الفت به گلچین باغبانش را
سواری را که شهری می نهد سر بر سم توسن
کجا دست رفیق بینوا گیرد عنانش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از احساسات عمیق خود نسبت به عشق و جدایی صحبت میکند. او با تصاویری زیبا از طبیعت و پرندگان، حس بیماری و تنهایی خود را بیان میکند. مژگانش به آستان محبوبش را جاروب میکند، اما از وجود غباری که نشان از فاصله و جدایی است، رنج میبرد. بلبل باغ نیز در جستجوی آشیان خود است، و عشق را به بیماری توصیف میکند که کسی نمیفهمد دردش را. همچنین به رابطه نزدیکی که بین گل و باغبان وجود دارد اشاره میکند و از رفیق بینوا که نمیتواند دستش را بگیرد، ناامیدی میگوید. در مجموع، شعر نمایانگر غم و دلتنگی در عشق و جدایی است.