نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۵ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر دهد بلبل ز شوق روی گل جان در قفس

به که گل را در گلستان بنگرد با خار و خس

نه گلم باشد تمنا نه گلستانم هوس

گل مرا روی تو کافی گلستان کوی تو بس

قد غیر و من چه می داند نمی داند چو او

خویش از بیگانه یار از مدعی عشق از هوس

نقد جان ریزم به پای او ندانم چون کنم

غیر نقد جان به چیزی چون ندارم دسترس

روز و شب در کنج تنهائی در این فکرم که تو

با که باشی هم زبان یا با که باشی هم نفس

داد و فریاد از تو دارم از که نالم ز آنکه هست

داد من از دادگر، فریادم از فریادرس

فارغم از خلق و، خلق آسوده اند از من رفیق

نه کسی کاری بمن دارد نه من کاری بکس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حال و هوای شاعر است که به غیر از عشق و محبت، از هیچ چیز دیگری سخن نمی‌گوید. شاعر از دیگران می‌خواهد که از اوضاعش نپرسند و تنها در مورد عشق بپرسند. او اسرار عشق را برای کسانی که درک نمی‌کنند، فاش نمی‌کند و می‌گوید که از هیچ کتاب دیگری جز عشق چیزی نمی‌داند. در نهایت، او به دشواری‌های عشق و رنج‌های ناشی از جدایی اشاره می‌کند و از دیگران می‌خواهد که نظر خود را دربارهٔ جان و دل او از دیدگاه عشق جویا نشوند.