نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۴ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شد سبزه ی خط از لب آن ماه لقاسبز

چون سبزه که گردد ز لب آب بقا سبز

گفتم ز خط سبز شود خوبیش افزون

خط گرد لبش سر زد و شد گفته ی ما سبز

سر تا قدم ای سرو بکام دل مایی

بهر دل ما کرده همانات خداسبز

رشک گل و سروی به رخ و قد چه خرامی

چون گل بسر سرو کله سرخ و قبا سبز

یک روز به من سایه نیفکند به عمری

آن سرو که کردم همه عمرش به دعا سبز

خوش آب و هوا شهر و دیاریست چه بودی

گر تخم وفا گشتی از این آب و هوا سبز

شد مهر رفیق از خط او بیش که او را

شد گرد گل از سبزه ی خط، مهر گیا سبز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف احساسات بلبل است که به خاطر عشقش به گل در قفس گرفتار شده است. بلبل می‌گوید بهتر است که در قفس، بر روی گل عشقش ببیند تا اینکه در گلستان کنار خارها و علف‌های هرز باشد. او از گل تمنا نمی‌کند و به گلستان نیز ارج نمی‌نهد، چرا که فقط زیبایی و حضور محبوبش برایش کافی است. بلبل در تنهایی خود به این فکر می‌کند که محبوبش با چه کسی است و در دلش فریاد از غم و عشق او دارد. او از غیر و بیگانه دور است و هیچ‌کس جز محبوبش برای او اهمیت ندارد. در نهایت، او احساس تنهایی و بی‌کسی را در کنار عشقش تجربه می‌کند.