نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۰ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

داند کدام سنگدلم کرده تنگدل

آن را که کرده تنگدل آن شوخ سنگدل

خوشرنگ و بو گلی که ز گلچین و باغبان

گیرد به بوی جان و ستاند به رنگ دل

تا در عراق شهره شد آن بت به دلیری

دیگر نداد کس به بتان فرنگ دل

دل می برد به جنگ ز عشاق و غیر او

هرگز کسی نبوده ز عاشق به جنگ دل

زان بنگرد به ناز و شتابان رود به راه

تا گیرد از نظارگیان بی درنگ دل

نگذارد آنکه زمزمه ی دل شنیده است

بر بانگ نای گوش و به آواز چنگ دل

مردن رفیق بر در او به که دور از او

دادن به عار جان و نهادن به ننگ دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و رنج دل ناشی از غم و جدایی سخن می‌گوید. او lament می‌کند که کسی به مشکلات و بیماری دلش توجه نمی‌کند تا زمانی که خود گرفتار نشود. دلش به شدت آسیب‌دیده و دردمند است، و یاری واقعی را در اطراف خود نمی‌بیند. شاعر شب‌ها خواب ندارد و چشمانش از گریه پر آب است. او از ساقی می‌خواهد که می بیاورد تا کمی از سنگینی دلش بکاهد. همچنین اشاره می‌کند که زیبایی‌های معشوقش دل‌های زیادی را پریشان کرده و در زلف او شانه‌ای برای آرامش دل‌ها وجود ندارد. در انتها، به رشک دل‌ربای معشوق اشاره می‌کند که فراتر از حد بشری است و نمی‌توان مراقب آن بود.