شمارهٔ ۲۰۱ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نیاید تا به لب از ضعف جانم
نمی آید به لب از دل فغانم
به داغت سوختی جان من از هجر
چه می خواهی ز جان ناتوانم
مجو تاب و توان از من که بی تو
شد از تن تاب و رفت از دل توانم
ز جوی دیده اشک من روانست
که رفت از دیده آن سرو روانم
نمی بینی اگر خونین دلم را
نگاهی کن به چشم خون فشانم
نیاید غیر فکرت در ضمیرم
نباشد غیر ذکرت بر زبانم
رفیق از دوری آن مه شب و روز
رود آه و فغان بر آسمانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از عشق و دوری معشوق سخن میگوید. او به دلیل عشق شدیدش، به شهرت بدی گرفتار شده و دیگران دربارهاش قضاوت میکنند. حسرت وصال معشوق، کامش را تلخ کرده و آرامش را از دلش گرفته است. او از غم و رنجی که در هر دو روز و شب بدون معشوق متحمل میشود، شکایت میکند و در نهایت بیان میکند که این عشق، نقطه آغاز رنج و همچنین پایان دردهایش خواهد بود.