نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۶ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

پیاله داد بدستم سبو نهاد به دوشم

مرید پیر مغانم غلام باده فروشم

رقیب با تو به عیش و تو با رقیب به عشرت

ز غم چگونه ننالم ز غصه چون نخروشم

به جان خود غم و درد ترا که جان جهانی

خرم ولیک به جان جهانیان نفروشم

بود چو جام جم و آب خضر اگر قدح می

پیاله بی تو نگیرم شراب بی تو ننوشم

ز عقل و هوش چه لافم چنین که لشکر عشقت

گرفت کشور عقلم نمود غارت هوشم

اگر زنیم به تیغ و اگر کشیم به خنجر

نه از تو دیده ببندم نه از تو چشم بپوشم

رفیق از رخ گل خوشتر است و نغمه ی بلبل

عذار یار به چشم و سرود یار بگوشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساس درد و جدایی از معشوقش اشاره می‌کند. او از بی‌تابی و اشک‌ریزی خود در این جدایی صحبت می‌کند و هر بار سوال می‌کند که تا کجا باید این گونه رنج بکشد و از غم دوری یار رنج ببرد. او همچنین از حس حقارت در مقابل دیگران و آواره شدن در این دنیای پر از درد و غم یاد می‌کند. در نهایت، شاعر به عمق ناراحتی خود و longing برای اتحاد با محبوب اشاره دارد.