نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۷ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

تا چند جدا ز یار باشم

از یار جدا فگار باشم

تا چند چو ابر در بهاران

با دیده ی اشکبار باشم

تا کی ز غم جدایی او

بی طاقت و بی قرار باشم

تا چند ز درد آن دلارام

دلخسته و دلفگار باشم

تا چند جدا ز روی آن گل

در دیده ی خلق خوار باشم

تا چند رفیق از غم یار

آواره ی هر دیار باشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به معشوق خود اشاره می‌کند و احساسات عمیقش را دربارهٔ عشق و فراق بیان می‌کند. او می‌گوید که زندگی در دوری محبوبش بی‌معناست و حتی زیبایی‌ها نیز بدون او جذابیتی ندارند. شاعر به شدت از درد جدایی رنج می‌برد و بیان می‌کند که این بی‌تابی و گریز برایش طبیعی است. او همچنین می‌گوید که هرچند دیگران ممکن است بخواهند او را آزار دهند یا بسوزانند، اما او از مرگ نمی‌ترسد و تنها در absence محبوبش احساس تاریکی می‌کند. او از زیبایی محبوب و تأثیر آن بر زندگی‌اش سخن می‌گوید و به وضوح نشان می‌دهد که عشق واقعی او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، شاعر از دوستش می‌خواهد که کمی صبر کند و از ناله و فریاد پرهیز کند تا خود را رسوا نکند.