نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۷ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

پس از کشتن گذاری بر مزارم می‌توان کردن

به لطفی تا قیامت شرمسارم می‌توان کردن

به فتراک ارنه می‌بندی ز ننگ لاغری باری

به تیری ای شکارافکن شکارم می‌توان کردن

چو کردی خسته‌ام از درد داغ خویش درمانی

به جان خسته و جسم فگارم می‌توان کردن

قرار و صبر چون بردی ز جسم و جان من رحمی

به جان و جسم بی‌صبر و قرارم می‌توان کردن

ترحم گر نخواهی کرد باری گوشهٔ چشمی

به اشک چشم و چشم اشکبارم می‌توان کردن

نریزی خون من ای کینه‌جو اکنون اگر دانی

چه‌ها دیگر به روز و روزگارم می‌توان کردن

رفیق از کوی او تا چرخ کردم دور دانستم

که دور از یار و مهجور از دیارم می‌توان کردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و longing شاعر به محبوبش می‌پردازد. شاعر از محبوبش می‌خواهد که به او توجه کند و او را از فیض نگاه خود محروم نسازد. او آرزو دارد که محبوبش کعبه را به بتخانه تبدیل کند و به او محبت کند. همچنین، شاعر از محبوبش می‌خواهد که در بزم او حاضر شود و زیبایی‌اش را به او هدیه دهد. او به تضاد میان عاشق و معشوق، دوست و دشمن اشاره می‌کند و از محبوب می‌طلبد که از جدایی و غم دوری کند. در نهایت، او به احساسات عمیق و آسیب‌پذیری خود اشاره دارد و می‌خواهد که محبوبش به زندگی‌اش روشنایی ببخشد.