شمارهٔ ۲۵ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
طغیان چو کرد عشق به دل فکر خانه نیست
بلبل چو مست شد، به غم آشیانه نیست
آن مرغ را که غیر قفس آشیانه نیست
خوشتر ز آه و ناله به رود و ترانه نیست
جائی ز حسن و عشق فسون و فسانه نیست
کانجا فسانه من و تو در میانه نیست
بنمای خال و خط که پی صید مرغ دل
خوشتر ازین و بهتر از آن دام و دانه نیست
جز داستان عشق مخوان، کاهل درد را
زان خوبتر حکایت و زین به فسانه نیست
در بَر و بحر عشق منه بی دلیل پا
کانرا کناره ای نه واین را کرانه نیست
مستی بریز، خونم اگر می کشی مرا
کز بهر قتل من به ازاینت بهانه نیست
بر آستان تست نه تنها سر رفیق
سر نیست در جهان که براین آستانه نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره شدت عشق و حالت مستی ناشی از آن سخن میگوید. شاعر میگوید وقتی عشق در دل به وجود میآید، دیگر به فکر خانه و آشیانه نیست. بلبل مست شده و جایی برای غم ندارد. او به چیزهایی چون حسن و عشق اشاره میکند که بیشتر از هر روایت و داستانی جذاباند. شاعر خواستار این است که آثار عشق و زیبایی را نشان دهد و تأکید میکند که در عشق، دیگر نیازی به موانع و دلیل نیست. او در پایان بیان میکند که عشق واقعی ارزشمندترین چیز در جهان است و هیچ چیز دیگری نمیتواند با آن مقایسه شود.