شمارهٔ ۲۹ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
مر مکش که ترا می کنند خلق ملامت
وگرنه کشته شوم من، سر تو باد سلامت
مکش مرا که پشیمان شوی و سود ندارد
به کشته نالهٔ حسرت، به مرده آه ندامت
تمام عمر چه باشد که بینداز تو وفائی
کسی که صرف وفای تو کرده عمر، تمامت
بخون و خاک طپم نه جراحتی و نه زخمی
جزین نداشته هرگز شهید عشق علامت
دهم به مژده ی وصل تو جان و خوشدلم آری
خوش است وعده ی دیدار اگر بود بقیامت
بجان رسید رفیق از بلا و رشک رقیبان
که پای رفتن ازان کو نماند ورای اقامت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و وفا سخن میگوید و به معشوق خود هشدار میدهد که او را نکشد و از او ملامت نکند. شاعر بیان میکند که اگرچه ممکن است زخمی نشود، اما عشق او عمیق و واقعی است. او به خاطر عشقش جان خود را فدای وصل معشوق میکند و ابراز خوشحالی میکند که اگر وعدهی دیدار در آخرت باشد، او را خوشحال میکند. نهایتاً، شاعر از بلای عشق و حسادت رقیبان صحبت میکند و میگوید که گام برداشتن در این راه دشوار است و کسی نمیتواند بر فضای اقامت بایستد.