شمارهٔ ۲۷۳ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دشمنی آن قدر که با ما تو
آن قدر دوستیم ما با تو
بی وفایی شعار خوبانست
بی وفایی همین نه تنها تو
یا بیا یا بخوان چنین تا کی
بی تو باشیم ما و بی ما تو
چه به از کار ما اگر باشیم
کارگر ما و کارفرما تو
خواری ما ببین که اصل یکیست
گرچه خاریم ما و خرما تو
همه کس جان و دل دهد به تو لیک
کم دهی کام کس به اینها تو
وصل تو از کجا کجاست رفیق
مزد خواهی درین تمنا تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عواطف و احساسات شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر به وضوح بیان میکند که نبود معشوقش او را سرشار از غم و اندوه کرده و شادی را از دلش برده است. او به تشبیه گل و خار اشاره میکند و احساس میکند که بدون معشوق، زندگیاش بیمعنی و لذتبخش نیست. شاعر به درد و رنج خود اشاره کرده و میگوید که اگر اختیار با او باشد، حاضراست که بدون معشوقش بمیرد. او در نهایت به این نکته میرسد که مانند گل بدون رفیق، زندگیاش خالی و بیارزش است.