نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۴ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

گل خوار بود چو خار بی تو

باشد چو خزان بهار بی تو

شادی برد از دل و غم آرد

سرو و گل لاله زار بی تو

تو گل به کنار کرده بی ما

ما کرده ز گل کنار بی تو

دست تو به خون ما نگارین

وز خون رخ ما نگار بی تو

تا بی تو چرا نمی دهم جان

هستم ز تو شرمسار بی تو

باشد اگر اختیار با من

مردن کنم اختیار بی تو

چون گل تو عزیز بی رفیقی

چون خار رفیق خوار بی تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساسات عاشقانه و دردجدایی سخن می‌گوید. شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر عمیق آن بر دلش می‌نویسد، و اینکه چگونه او را تحت تأثیر قرار داده و دلش را گرفته است. او از ضعف خود در برابر قدرت معشوق سخن می‌گوید و ناتوانی در تحمل فراق را بیان می‌کند. در نهایت، شاعر از عدم توانایی در بودن بدون فکر معشوق و شدید بودن احساساتش صحبت می‌کند.