نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۵ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

جان و دلم راست صد رخنه هر سو

زان تیر مژگان زان تیغ ابرو

برد از کفم دل طفلی چه سازم

من سست پنجه آن سخت بازو

چشم بد غیر یارب نبیند

آن عارض خوب آن روی نیکو

بردند از کف دین و دل من

آن چشم ترک و آن خال هندو

خونم چو ریزی در کوی خود ریز

کافتد سر من بر آن سر کو

یکدم نباشم یکدم نباشد

بی فکر او من در فکر من او

تا جان سپارد دل برندارد

یکدم رفیق از آن سر کو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل به ستایش زیبایی و کمال یک شخص خاص پرداخته است. شاعر به مقایسه زیبایی این فرد با نعمت‌های بهشتی مثل طوبی می‌پردازد و تأکید می‌کند که زیبایی و جاذبه او از هر چیز دیگری بالاتر است. او به شباهت او به ماه و آفتاب اشاره کرده و می‌گوید که زیبایی‌اش همیشه در اوج است. شاعر همچنین احساسات خود را نسبت به این شخص ابراز می‌کند و از تأثیر عمیق او بر زندگی‌اش صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر بر این باور است که زیبایی و کلام این فرد در تمام اشعار و ادبیات بی‌نظیر و بی‌همتاست.