شمارهٔ ۲۷۹ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
این همه الفت به غیر از من جدایی این همه
آشنایی این همه ناآشنایی این همه
تا کی از اهل وفا باشی جدا ای بیوفا؟
با وفاداران نشاید بیوفایی این همه
از لبش دایم گدایی میکنم بوسی و نیست
غیر دشنامی نصیبم از گدایی این همه
میبری از ناکس و کس دل به روی خوب و نیست
خوب جان من ز خوبان دلربایی این همه
این قدر منما به خوبان رخ که پیش مردمان
خوش نباشد ای پریرو خودنمایی این همه
چشمهٔ نوش تو بیش از آب حیوان جانفزاست
کآب حیوان را نباشد جانفزایی این همه
بس نما لاف وفا پیش سگان او رفیق
کز وفاکیشان بود بد خودستایی این همه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق عشق و دلتَنگی خود را بیان میکند. او از ظلمت دوری و جدایی صحبت میکند و به میفروشی اشاره میکند که میتواند او را از دردهایش رها کند. شاعر احساس میکند که با دوری از معشوق، دلتنگی و غم فزونی یافته و هیچ کس از حال او خبر ندارد. او به جستجوی رفیق و همراه خود میپردازد و به تلخی میگوید که عشق میتواند انسان را به گونهای متضرر کند که از آن غافل شود. در نهایت، او را در وضعیتی قرار میدهد که در پی عشق و دوستی، در فراق و غم به سر میبرد.