شمارهٔ ۲۷۸ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
آمد ز خانه بیرون در دست جام باده
طرف کله شکسته بند قبا گشاده
مستانه آن خرامان وز هر طرف براهش
مستی ز دست رفته رندی ز پا فتاده
جان دادمش چو دیدم او را نباشد آری
عاشق کسی که دیده جانان و جان نداده
چون حسن آن پریوش چون عشق من بلاکش
هر لحظه گردد افزون هر دم شود زیاده
زان غمزه آن چه دیدم مرغ دلم ندیده
گنجشک بال بسته از باز پر گشاده
سودای سرو و گل را بردند از سر من
رعناقدان نوخط زیبارخان ساده
کرده رفیق فارغ دل از پری وجودم
آن لعبت پری رو آن ماه حور زاده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار شاعر به بیان احساسات متضاد و پیچیده خود میپردازد. او از جدایی و ناآشناییهای پرشمار صحبت میکند و به وفاداری و بیوفایی اشاره دارد. شاعر از رویای وصال و عشق گدایی میکند اما به جای محبت، فقط دشنام میبیند. او به زیباییهای دلربا اشاره میکند و میگوید که نباید زیاد خود را به آنها عرضه کند، زیرا در برابر مردمان خوشایند نیست. همچنین به خاصیت جانافزای محبت و وفا اشاره دارد و در نهایت نارضایتی خود را از افرادی که وفاداری را به خودستایی تبدیل کردهاند بیان میکند. به طور کلی، شعر نشاندهندهٔ تنگناهای احساسی و دلشکستگی شاعر است.