شمارهٔ ۴۹ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بود هر درد را درمان شکی نیست
ولی دردا که درد من یکی نیست
به راه عشق رو گر مرد راهی
کز این به سالکان را مسلکی نیست
به هر تارک بود آن خاک در تاج
ولی این تاج بر هر تارکی نیست
به قتل من چه حاجت ناوک آن
که تیر غمزه کم از ناوکی نیست
خوشم با مجلس مستان که آنجا
بزرگی را جدل با کوچکی نیست
رفیق از غم به صورت کو چه پیر است
به دل کودکتر از وی کودکی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلتنگی و درد فراق معشوق سخن میگوید. او احساس میکند که زندگیاش بدون حضور یار از رنگ و روح خالی شده است و هر روز برایش تیره و غمانگیز است. شاعر به یادِ روزهایی میافتد که با نور چهره معشوقش محفل گرم و روشنی داشت. او از غمگساری که بتواند در این درد به او کمک کند مینالد و از جدایی به شدت رنج میبرد. درد و غم او بدون درمان مانده و در این میان حسرت عاشقان دیگر را نیز میبیند. شاعر به یاد میآورد که در کوی یار بیکس و غریب است و با اشاره به بیوفاییها و ناملایمات عشق، longing خود را برای بازگشت معشوق ابراز میکند. در نهایت، او به دشواریهای عشق اشاره میکند و میگوید که همواره در این راه پرپیچ و خم سختیهای بسیاری وجود دارد.