شمارهٔ ۵۴ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آنکه از عار به یاران نشود یار اینست
وانکه دارد ز من و یاری من عار اینست
آن جفاکار که کارش ز جفاکاری نیست
جز جفاکاری یاران وفادار اینست
آن ستمکار که از تیغ ستم می ریزد
خون یار از پی دلجویی اغیار اینست
آن شکر لب که چو فرهاد مدامم دارد
تلخکام از لب شیرین شکربار اینست
دل بیمار مرا از لب شکربارت
شربتی ده که دوای دل بیمار اینست
گفت از سینه فغان من و دل هرکه شنید
در قفس ناله ی مرغان گرفتار اینست
ز اشک خونین خبر حال دلم پرس، رفیق
که ز حال دل خون گشته خبردار اینست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی جدایی و ناکامی در عشق سخن میگوید. شاعر احساس میکند که اگرچه یار او را فراموش کرده و توجهی به او ندارد، اما او هنوز به او عشق میورزد. او به تضادهایی اشاره میکند، مانند شب تیرهای که هیچ روشنی ندارد و همچنین تلخی زندگی که ناشی از فقدان عشق است. در نهایت، شاعر از فقدان خودآگاهی و وجود یک رفیق میگوید که به او این احساس را میدهد که دیگر خبری از او نیست. در مجموع، شعر حس تنهایی، غم و ناامیدی را به تصویر میکشد.