نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

برده دل از من پری‌رویی نمی‌گویم که کیست

آن پری‌رو کیست می‌گویی؟ نمی‌گویم که کیست

کیست می‌گویی پری یا آدمی یارت بگو

آدمی‌خویی پری‌رویی نمی‌گویم که کیست

گلشن کویی که می‌پرسی نمی‌گویم کجاست

سرو دلجویی که می‌گویی نمی‌گویم که کیست

در رکاب جور و کین پایی، نمی‌دانم کدام

راه بیداد و جفا پویی نمی‌گویم که کیست

آنکه هرسو رو نهد خلقی برای دیدنش

رو نهد سویش ز هر سویی نمی‌گویم که کیست

هر سر مویم زبانی گشته در وصف کسی

با کسی لیکن سر مویی نمی‌گویم که کیست

گویی آن گل از چه گلزار است می‌خواهی رفیق

تا ز گلزارش بری بویی نمی‌گویم که کیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات و تجربیات عمیق خود می‌پردازد. او از تنهایی و دردهای ناشی از عشق می‌گوید و تأکید می‌کند که هیچ‌کس به اندازه او رنج کشیده و بلا را تجربه نکرده است. تشنگی او از عشق آنقدر عمیق است که حتی خضر، نماد بقا و زندگی، نیز چنین وضعیتی نداشته است. شاعر از ناامیدی و جفای دیگران و عدم وفای یار خود سخن می‌گوید و احساس می‌کند که هیچ‌کس او را درک نمی‌کند. سرانجام، به تصویر خاری در دل اشاره می‌کند که نشان‌دهنده عذاب و رنج اوست. این شعر نمایانگر عمیق‌ترین احساسات انسانی، از جمله عشق و درد سلول وجودی انسان است.