شمارهٔ ۶۳ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با کوی یار روضه ی دارالقرار چیست
دارالقرار یار به جز کوی یار چیست
شد یار من سگت به از این یار کیست یار
شد کوی تو دیارم از این به دیار چیست
روزی برای وعده خلافی نکرده شب
اورا چه آگهی که شب انتظار چیست
ای کرده با حبیب شبی روز بی رقیب
رو شکر کن شکایتت از روزگار چیست
در حیرتم که با همه پیمان شکست ما
عهد تو با رقیب چنین استوار چیست
گر نیست خار خار دل بلبلش غرض
گل را به هرزه این همه الفت به خار چیست
در زیر خاک خون دلی نیست گر به جوش
این لاله ها رفیق به خاک مزار چیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر از عشق و دلبستگی خود به معشوق سخن میگوید. او میگوید که بهترین هدیهای که میتواند به معشوقش بدهد، فقط دل و جانش است و در جواب به این سوال که دل و جان در پیش معشوق چه ارزشی دارند، دچار تردید است. او به صورت استعاری از "سرو روان" یاد میکند که نمادی از معشوق است و از رفتن آن میترسد. شاعر در فکر روزی است که بتواند به زندگی ادامه دهد، به ویژه که وعدهای از معشوق برای دیدار دوباره گرفته است. او همچنین به زاهدانی که توبه میکنند و از شراب دوری میکنند، میگوید که چهره معشوق، شایستهای فراتر از توبه و دوری از می است. در نهایت، او از دوستی خواهد گفت که در کنار او آرامشی وجود دارد و این دوستی به دورانی شگفتانگیز تبدیل میشود.