نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بهر تو مرا پیشکشی جز دل و جان نیست

در پیش تو ای جان جهان دل چه و جان چیست

این سرو روان می رود و در عقبش جان

جان می رود از رفتنش این سرو روان کیست

او وعده به روز دگرم می دهد و من

در فکر که تا روز دگر چون بتوان زیست

زاهد ز میم توبه مفرما که به جز می

از هر چه بود توبه مرا هست وزان نیست

سی روز لب از می نتوان بست چه بودی

شوال چهل بودی و روز رمضان بیست؟

گفتم قد رعنای تو را سرو چو دیدم

در راستی اینست الف در کجی آن نیست

ایدوست به بالین رفیق ایست زمانی

کش جان به طفیل تو کند یک دور زمان ایست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف درد و عشق می‌پردازد و نشان می‌دهد که درد، حتی اگر از نوعی دیگر باشد، هنوز هم وجود دارد. شاعر به وضعیتی اشاره می‌کند که در آن عشق و آرامش وجود ندارد و هر لحظه با اندوه و درد سر و کار دارد. او تأکید می‌کند که نباید به دنیا وابسته بود، زیرا این دنیا همواره به نامردی دچار است. در نهایت، شاعر به رفاقت از طریق شعر اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هر شعر یا فردی در زندگی، خاص و ارزشمند است.