نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا به باده کشی کاش آنکه عیب کند

رود به میکده تا سیر سر غیب کند

جوان کند می گلرنگ پیر را چه عجب

از آنکه توبه ز می در زمان شیب کند

به محفلی که تو ساقی شوی نمی دانم

که اجتناب ز صهبا چسان صهیب کند

به گلشنی که گریبان جامه باز کنی

ز انفعال تو گل سر فرو بجیب کند

رفیق، شک برد از دل شراب، اهل یقین

نباشد آنکه در این نکته شک و ریب کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی احساس غم و عشق است. شاعر از درد و اندوه خود می‌گوید و به آن‌هایی که غم او را می‌شنوند هشدار می‌دهد که هرچه شنیده‌اند را فراموش کنند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و می‌خواهد از حالتی بی‌خودی و مدهوشی ناشی از عشق بهره‌مند شود. در ادامه، او از جدایی و نداشتن آغوش معشوق خود گله‌مند است و همچنین به نصیحت‌کنندگانش گفته می‌شود که او را از عشق منع نکنند. شعر نشان‌دهنده‌ی التهاب و تلاطم درونی شاعر به خاطر عشق و دوری از معشوق است.