بیسرانجام رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد دوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مرغ خونین ترانه را مانم
صید بیآب و دانه را مانم
آتشینم ولیک بیاثرم
ناله عاشقانه را مانم
نه سرانجامی و نه آرامی
مرغ بیآشیانه را مانم
هدف تیر فتنهام همه عمر
پای بر جا نشانه را مانم
با کسم در زمانه الفت نیست
که نه اهل زمانه را مانم
خاکساری بلند قدرم کرد
خاک آن آستانه را مانم
بگذرم زین کبود خیمه رهی
تیر آه شبانه را مانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساساتی شبیه به مرغی بیپناه و زخمی را توصیف میکند که در جستجوی آرامش و امنیت است، اما همیشه در عذاب و بیعاری به سر میبرد. او خود را همچون مرغی بدون آشیانه و هدفی میداند که در زندگی به سر میبرد و از تیرهای فتنه و دردهای عاشقانه رنج میکشد. شاعر بیان میکند که ارتباطی با دیگران ندارد و تنها در حسرت آرامش و سرانجامی است. در نهایت، او به خلوص و خاکساری اشاره میکند و با وجود درد و رنج، به مسیری ادامه میدهد که دردهای شبانه را به دوش میکشد.