نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

ستاره خندان رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد دوم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به گوش هم‌نفسان آتشین سرودم من

فغان مرغ شبم یا نوای عودم من؟

مرا ز چشم قبول آسمان نمی‌افکند

اگر چو اشک ز روشندلان نبودم من

مخور فریب محبت که دوستداران را

به روزگار سیه‌بختی آزمودم من

به باغبانی بی‌حاصلم بخند ای برق

که لاله کاشتم و خار و خس درودم من

نبود گوهر یک‌دانه‌ای در این دریا

وگرنه چون صدف آغوش می‌گشودم من

به آبروی قناعت قسم که روی نیاز

به خاکپای فرومایگان نسودم من

اگرچه رنگ شفق یافت دامنم از اشک

همان ستاره خندان لبم که بودم من

گیاه دشت جنون خرم از من است رهی

که از سرشک روان رشک زنده‌رودم من

به یاد فیضی و گلبانگ عاشقانه اوست

اگر ترانه مستانه‌ای سرودم من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج‌های خود سخن می‌گوید و به جستجوی محبت و زیبایی در زندگی اشاره می‌کند. او به عشق و دوستی انتقاد می‌کند و می‌گوید که تجربه‌های تلخی از دوستداران داشته است. همچنین به بیان ناکامی‌هایش در زندگی می‌پردازد و تأکید می‌کند که هرچند دشواری‌ها او را آزرده کرده، اما هنوز روحیه شادابی و امید در دل دارد. شاعر در نهایت به یاد عشق و زیبایی‌هایی که در زندگی تجربه کرده، به سرودن شعر ادامه می‌دهد.