نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

مردم‌فریب رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد دوم / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شب یار من تب است و غم سینه‌سوز هم

تنها نه شب در آتشم ای گل که روز هم

ای اشک همتی که به کشت وجود من

آتش فکند آه و دل سینه‌سوز هم

گفتم: که با تو شمع طرب تابناک نیست

گفتا: که سیمگون مه گیتی‌فروز هم

گفتم: که بعد از آن همه دل‌ها که سوختی

کس می‌خورد فریب تو؟ گفتا: هنوز هم

ای غم مگر تو یار شوی ورنه با رهی

دل دشمن است و آن صنم دل‌فروز هم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف شب و احساسات عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر از تب و غم که در شب احساس می‌کند سخن می‌گوید و به وجود درد و آتش در درونش اشاره می‌کند. او به کسی (که به نوعی محبوبش است) می‌گوید که شمع شادی در کنار او وجود ندارد، اما طرف مقابل به زیبایی و درخشش خود اشاره می‌کند. شاعر همچنین از سوختن دل‌ها و فریبی که خورده یاد می‌کند و در نهایت به غمی اشاره می‌کند که ممکن است در زندگی‌اش ادامه داشته باشد. کل این متن احساس غم، عشق و جدایی را به تصویر می‌کشد.