گیسوی شب رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد دوم / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شب این سر گیسوی ندارد که تو داری
آغوش گل این بوی ندارد که تو داری
نرگس که فریبد دل صاحبنظران را
این چشم سخنگوی ندارد که تو داری
نیلوفر سیراب که افشانده سر زلف
این خرمن گیسوی ندارد که تو داری
پروانه که هردم ز گلی بوسه رباید
این طبع هوسجوی ندارد که تو داری
غیر از دل جان سخت رهی کز تو نیازرد
کس طاقت این خوی ندارد که تو داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای خاص و منحصر به فرد معشوق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که هیچ چیزی در شب، گل، یا حتی در طبیعت نمیتواند به اندازهی زیبایی و جذابیت معشوق او باشد. همچنین، اشاره به چشمان سخنگوی معشوق و گیسوانش میکند که هیچکس و هیچ چیز دیگری نمیتواند با آنها رقابت کند. به طور کلی، شاعر از عواطف عمیق خود و یکتایی معشوقش سخن میگوید.