پایان شب رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد دوم / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رفت و نرفته نکهت گیسوی او هنوز
غرق گل است بسترم از بوی او هنوز
دوران شب ز بخت سیاهم به سر رسید
نگشوده تاری از خم گیسوی او هنوز
از من رمید و جای به پهلوی غیر کرد
جانم نیارمیده به پهلوی او هنوز
دردا که سوخت خار و خس آشیان ما
نگرفته خانه در چمن کوی او هنوز
روزی فکند یار نگاهی به سوی غیر
باز است چشم حسرت من سوی او هنوز
یک بار چون نسیم صبا بر چمن گذشت
میآید از بنفشه و گل بوی او هنوز
روزی که داد دل به گل روی او رهی
مسکین نبود باخبر از خوی او هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به یاد معشوقهاش میپردازد و احساسات عمیق خود را از دوری او بیان میکند. او هنوز در بسترش بوی گیسوی او را حس میکند و از غم دوری او رنج میکشد. شبهای تار او به پایان رسیده، اما هنوز هیچ خبری از محبوبش نیست. او از جدایی رنج میبرد و دیگر کسی را در کنار خود نمیخواهد. خانه حسرت و اندوهش در آشیانی ناکام است و هر روز که یار به کسی دیگر نگاه میکند، دل شاعر بیشتر میشکند. در پایان، شاعر به یاد روزی میافتد که دل به روی معشوقهاش داده بود، بدون این که از خوی او باخبر باشد.