نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

باران صبحگاهی رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد دوم / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

اشک سحر زداید از لوح دل سیاهی

خرم کند چمن را باران صبحگاهی

عمری ز مهرت ای مه شب تا سحر نخفتم

دعوی ز دیده من و ز اختران گواهی

چون زلف و عارض او چشمی ندیده هرگز

صبحی بدین سپیدی شامی بدان سیاهی

داغم چو لاله ای گل از درد من چه پرسی؟

مردم ز محنت ای غم از جان من چه خواهی؟

ای گریه در هلاکم هم عهد رنج و دردی

وی ناله در عذابم هم‌راز اشک و آهی

چندین رهی چه نالی از داغ بی‌نصیبی؟

در پای لاله‌رویان این بس که خاک راهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج عاشقانه‌اش سخن می‌گوید. او به زیبایی صبح و باران اشاره می‌کند که می‌تواند دل‌ها را شاد کند، اما دل او در غم عشق می‌سوزد. شاعر به شب‌های بی‌خوابی که به خاطر معشوقش تجربه کرده، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هیچ زیبایی به اندازه معشوقش نیست. او از درد جدایی چون لاله‌ای شکسته صحبت می‌کند و از غم و اندوهی که در زندگی‌اش وجود دارد، می‌نالد. در نهایت، شاعر می‌پرسد چقدر می‌تواند از غم جدایی بگوید، در حالی که عشق و رنجش همچنان ادامه دارد.