عمر نرگس رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آتشینخوی مرا پاس دل من نیست نیست
برق عالمسوز را پروای خرمن نیست نیست
مشت خاشاکی کجا بندد ره سیلاب را؟
پایداری پیش اشکم کار دامن نیست نیست
آنقدر بنشین که برخیزد غبار از خاطرم
پای تا سر ناز من هنگام رفتن نیست نیست
قصه امواج دریا را ز دریادیده پرس
هر دلی آگه ز طوفان دل من نیست نیست
همچو نرگس تا گشودم چشم پیوستم به خاک
گل دو روزی بیشتر مهمان گلشن نیست نیست
ناگزیر از نالهام در ماتم دل چون کنم؟
مرهم داغ عزیزان غیر شیون نیست نیست
در پناه می ز عقل مصلحت بین فارغیم
در کنار دوست بیم از طعن دشمن نیست نیست
بر دل پاکان نیفتد سایه آلودگی
داغ ظلمت بر جبین صبح روشن نیست نیست
نیست در خاطر مرا اندیشه از گردون رهی
رهرو آزاده را پروای رهزن نیست نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر میپردازد. شاعر به تنهایی و عذابهای دل خود اشاره میکند و نشان میدهد که هیچ چیز نمیتواند آرامش او را به دست آورد. او به جهانی که در آن زندگی میکند بیتوجه است و میگوید که هیچ چیز از او نمیتواند مانع غم و اندوهش شود. همچنین، او میداند که زندگی نیز گذراست و شادابی و زیبایی آن دوام ندارد. در نهایت، شاعر به صراحت بیان میکند که با وجود سختیها و داغها، او نمیتواند از احساسات خود دور شود و در کنار دوستانش احساس امنیت بیشتری دارد. این شعر به نوعی بیانگر رنج و تنهایی انسان در مواجهه با جهان است.