سراب آرزو رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد دوم / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
دل من ز تابناکی به شراب ناب ماند
نکند سیاهکاری که به آفتاب ماند
نه ز پای مینشیند نه قرار میپذیرد
دل آتشین من بین که به موج آب ماند
ز شب سیه چه نالم؟ که فروغ صبح رویت
به سپیده سحرگاه و به ماهتاب ماند
نفس حیات بخشت به هوای بامدادی
لب مستی آفرینت به شراب ناب ماند
نه عجب اگر به عالم اثری نماند از ما
که بر آسمان نبینی اثر از شهاب ماند
رهی از امید باطل ره آرزو چه پویی؟
که سراب زندگانی به خیال و خواب ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات عمیق و ناامیدی خود اشاره میکند. دل او تحت تأثیر زیبایی و عشق قرار دارد و مانند شراب ناب، طراوت و شادی را میآفریند. اما این دل آتشین در جستجوی آرامش نیست و همچنان در تلاطم به سر میبرد. شاعر از بیاثری زندگی و عدم تفاوت در جهان سخن میگوید و به بیاعتباری آرزوها و خوابها اشاره میکند. در نهایت، او به زوال و فراموشی آثار انسانی اشاره میکند که همچون شهاب در آسمان، زودگذر و ناپایدار هستند.