نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

از خود رمیده رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد دوم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو گل ز دست تو جیب دریده‌ای دارم

چو لاله دامن در خون کشیده‌ای دارم

به حفظ جان بلا دیده سعی من بی‌جاست

که پاس خرمن آفت رسیده‌ای دارم

ز سردمهری آن گل چو برگ‌های خزان

رخ شکسته و رنگ پریده‌ای دارم

نسیم عشق کجا بشکفد بهار مرا؟

که همچو لاله دل داغ‌دیده‌ای دارم

مرا ز مردم نااهل چشم مردمی است

امید میوه ز شاخ بریده‌ای دارم

کجاست عشق جگرسوز اضطراب‌انگیز؟

که من به سینه دل آرمیده‌ای دارم

صفا و گرمی جانم از آن بود که چو شمع

شرار آهی و خوناب دیده‌ای دارم

مرا چگونه بود تاب آشنایی خلق؟

که چون رهی دل از خود رمیده‌ای دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و اندوه عاطفی خود سخن می‌گوید. او به احساس فقدان و درد ناشی از جدایی اشاره می‌کند و می‌گوید که مانند گلی که از دست رفته، دلی شکسته و رنگ پریده دارد. نیز از تلاش‌های بی‌ثمرش برای حفظ جان و عشق سخن می‌گوید و به ناامیدی‌اش از برقراری ارتباط با دیگران اشاره می‌کند. شاعر در نهایت، حسرت عشق و آتش درونش را بیان می‌کند و از ناتوانی در تحمل آشنایی با مردم به خاطر درد و رنجی که در دل دارد، سخن می‌گوید.