نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

ساغر خورشید رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد چهارم / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

زلف و رخسار تو ره بر دل بی‌تاب زنند

رهزنان قافله را در شب مهتاب زنند

شکوه‌ای نیست ز طوفان حوادث ما را

دل به دریازدگان خنده به سیلاب زنند

جرعه‌نوشان تو ای شاهد عِلْوی چون صبح

باده از ساغر خورشید جهان‌تاب زنند

خاکساران ترا خانه بود بر سر اشک

خس و خاشاک سراپرده به گرداب زنند

گفتم: از بهر چه پویی ره میخانه رهی

گفت: آنجاست که بر آتش غم آب زنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. شاعر از زلف و چهره معشوق می‌گوید که دل بی‌تاب را به کام خود می‌کشد. او به توصیف شب مهتاب و تأثیر آن بر راهزنان می‌پردازد و اشاره دارد که حوادث زندگی نباید برای او نگران‌کننده باشد. شاعر از عشاقی سخن می‌گوید که با شادابی و خوشحالی به دور از غم زندگی می‌کنند. همچنین، معشوق را به عنوان منبعی برای آرامش و تسکین در نظر می‌گیرد، و در نهایت از جذابیت میخانه و لذت‌های آن سخن می‌گوید که در آن می‌توان بر آتش غم‌ها آب ریخت.