مکتب عشق رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد چهارم / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
هرشب فزاید تاب و تب من
وای از شب من وای از شب من
یا من رسانم لب بر لب او
یا او رساند جان بر لب من
استاد عشقم بنشین و برخوان
درس محبت در مکتب من
رسم دورنگی آیین ما نیست
یکرنگ باشد روز و شب من
گفتم رهی را کامشب چه خواهی؟
گفت آنچه خواهد نوشینلب من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شدت احساسات و اشتیاق عاشقانهاش میگوید. هر شب حالش بدتر میشود و نگران این است که آیا میتواند به معشوقش برسد یا نه. او از استاد عشق میخواهد که درس محبت را به او بیاموزد و تأکید میکند که در عشق نباید دورنگی وجود داشته باشد. در پایان، او به معشوقش اشاره میکند که آرزویش چیست و معشوق از او خواسته که هر آنچه دلش میخواهد، برآورده کند.