در سایه سرو رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد چهارم / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
حال تو روشن است دلا از ملال تو
فریاد از دلی که نسوزد به حال تو
ای نوشلب که بوسه به ما کردهای حرام
گر خون ما چو باده بنوشی حلال تو
یاران چو گل به سایه سرو آرمیدهاند
ما و هوای قامت با اعتدال تو
در چشم کس وجود ضعیفم پدید نیست
باز آ که چون خیال شدم از خیال تو
در کار خود زمانه ز ما ناتوانتر است
با ناتوانتر از تو چه باشد جدال تو؟
خار زباندراز به گل طعنه میزند
در چشم سفله عیب تو باشد کمال تو
ناساز گشت نغمه جانپرورت رهی
باید که دست عشق دهد گوشمال تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حال و روز عاشقانه و پُرمحنت خود اشاره میکند و از درد و ملالی که در دل دارد سخن میگوید. او به معشوقهاش که لبهایش را به بوسه بر ما حرام کرده است، اشاره میکند و میگوید که اگر او خون ما را بنوشد، حلال خواهد بود. یاران شاعر مانند گلهای زیبا در سایه سرو آرامیدهاند و او تحت تأثیر قامت معشوق است. شاعر احساس میکند که وجودش در چشم دیگران کم رنگ است و فقط خیال معشوق او را زنده میکند. او به تواضع زمانه در برابر خود اشاره کرده و میگوید که حتی ناتوانی او چیزی نیست که بخواهد با آن درگیر شود. شاعر با تصویر خار زبانی که به گل طعنه میزند، به انتقاد از دیگران میپردازد و در نهایت میگوید که نغمههای عشقش ناساز شده و برای حل این مشکل به عشقش نیاز دارد.