نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حلقهٔ موج رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد چهارم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم

من نه آن رندم که غیر از عاشقی کاری کنم

هر زمان بی‌روی ماهی همدم آهی شوم

هر نفس با یاد یاری نالهٔ زاری کنم

حلقه‌های موج بینم نقش گیسویی کشم

خنده‌های صبح بینم یاد رخساری کنم

گر سر یاری بود بخت نگونسار مرا

عاشقی‌ها با سر زلف نگونساری کنم

باز نشناسد مرا از سایه چشم رهگذار

تکیه چون از ناتوانی‌ها به دیواری کنم

درد خود را می‌برد از یاد گر من قصه‌ای

از دل سرگشته با صید گرفتاری کنم

نیست با ما لاله و گل را سر الفت رهی

می‌روم تا آشیان در سایهٔ خاری کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عاشقانه و دردی ناشی از فراق می‌پردازد. او از شکایت از گل‌ها و خاری‌ها سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که فقط به عشق می‌پردازد و هر لحظه با یاد معشوق خود دچار اندوه می‌شود. شاعر از زیبایی‌ها و خاطرات معشوقش می‌گوید و به ناپایداری بخت و این که عشق او را به گونه‌ای رنج می‌دهد اشاره می‌کند. در نهایت، او از نبود عشق و دوستی در زندگی‌اش غصه می‌خورد و به‌دنبال آرامش در سایه‌هایی از درد و سادگی‌ست.