نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

محنت‌سرای خاک رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد چهارم / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

من کیستم ز مردم دنیا رمیده‌ای

چون کوهسار پای به دامن کشیده‌ای

از سوز دل چو خرمن آتش گرفته‌ای

وز اشک غم چو کشتی طوفان رسیده‌ای

چون شام بی رخ تو به ماتم نشسته‌ای

چون صبح از غم تو گریبان دریده‌ای

سر کن نوای عشق که از های و هوی عقل

آزرده ام چو گوش نصیحت شنیده‌ای

رفت از قفای او دل از خود رمیده ام

بی تاب تر ز اشک به دامن دویده‌ای

ما را چو گردباد ز راحت نصیب نیست

راحت کجا و خاطر ناآرمیده‌ای

بیچاره‌ای که چاره طلب می کند ز خلق

دارد امید میوه ز شاخ بریده‌ای

از بس که خون فرو چکد از تیغ آسمان

ماند شفق به دامن در خون کشیده‌ای

با جان تابناک ز محنت سرای خاک

رفتیم همچو قطرهٔ اشکی ز دیده‌ای

دردی که بهر جان رهی آفریده‌اند

یا رب مباد قسمت هیچ آفریده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساسات عمیق اندوه و دلتنگی را بیان می‌کند. او خود را در دنیایی غریب و دردناک می‌بیند، جایی که عشق و غم فراوان است. شاعر به زیبایی و ظرافت محنت‌های زندگی را توصیف می‌کند و نشان می‌دهد که چطور غم فقدان محبوبش مانند شب تار و سوزش آتش بر دلش سنگینی می‌کند. او به ناله و فریاد عشق می‌پردازد و از عقل و نصیحت‌ها فاصله می‌گیرد. در نهایت، شاعر به ناامیدی و بیچارگی در جستجوی آرامش اشاره می‌کند و از دردهای جانکاه زندگی ناله می‌زند، خواهان آن است که هیچ موجودی دچار چنین دردهایی نشود.