نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

آتش جاوید رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد چهارم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ستاره شعله‌ای از جان دردمند من است

سپهر آیتی از همت بلند من است

به چشم اهل نظر صبح روشنم زآن روی

که تازه‌رویی عالم ز نوشخند من است

چگونه راز دلم همچو نی نهان ماند؟

که داغ عشق تو پیدا ز بند بند من است

در آتش از دل آزاده‌ام ولی غم نیست

پسند خاطر آزادگان پسند من است

رهی به مشت غباری چه التفات کنم؟

که آفتاب جهان‌تاب در کمند من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عاطفی و عمیق خود می‌پردازد. او ستاره‌ای را نماد عشق و امید در زندگی‌اش می‌داند و از آن به عنوان نشانه‌ای از همت بلند خود یاد می‌کند. شاعر خود را به عنوان صبحی روشنی‌بخش توصیف می‌کند که به دلیل عشقش دچار درد و رنج است، اما با این حال، همچنان دل آزاد و بی‌غمی دارد. او اشاره می‌کند که در دلش آتش عشق وجود دارد و این احساسات او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در پایان، شاعر به علو وضعیت خود اشاره می‌کند و می‌گوید که در برابر دنیا، مقام و نور عشق او بالاتر از هر چیز دیگری است.