جلوه نخستین رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد چهارم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رخم چو لاله ز خوناب دیده رنگین است
نشان قافلهسالار عاشقان این است
مبین به چشم حقارت به خون دیده ما
که آبروی صراحی به اشک خونین است
ز آشنایی ما عمرها گذشت و هنوز
به دیده منت آن جلوه نخستین است
نداد بوسه و این با که میتوان گفتن؟
که تلخکامی ما زان دهان شیرین است
به روشنان چه بری شکوه از سیاهی بخت
که اختر فلکی نیز چون تو مسکین است
به غیر خون جگر نیست بینصیبان را
زمانه را چه گنه چون نصیب ما این است
رهی ز لاله و گل نشکفد بهار مرا
بهار من گل روی امیر و گلچین است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق و درد عاشقانه را توصیف میکند. شاعر از رنگین شدن رخسار خود به خاطر اشکها و زخمهای عشق سخن میگوید و به وضعیت عاشقان اشاره میکند که با وجود سالها گذشت، هنوز منتظر جذبه و زیبایی نخستین هستند. او به تلخی تجربههای عاشقانهاش اشاره میکند و بیان میکند که در این دنیا جز درد و رنج برای معشوقان باقی نمانده است. در انتها، شاعر میگوید که بهار واقعی او در زیبایی چهره معشوق نهفته است.