بوسه جام رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد چهارم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو سوز آه من ای مرغ شب چه میدانی؟
ندیدهای شب من تاب و تب چه میدانی؟
به من گذار که لب بر لبش نهم ای جام
تو قدر بوسه آن نوش لب چه میدانی؟
چو شمع و گل شب و روزت به خنده میگذرد
تو گریه سحر و آه شب چه میدانی؟
بلای هجر ز هر درد جانگدازتر است
ندیده داغ جدایی تعب چه میدانی؟
رهی به محفل عشرت به نغمه لب مگشای
تو دلشکسته نوای طرب چه میدانی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل، شاعر از درد و رنج خود در شبهای تنهایی و جدایی میگوید. او به مرغ شب مینهد که نمیتواند حس واقعی حزن و اندوه او را درک کند. شاعر از عشق و بوسههایش یاد میکند و به تفاوت عمیق میان شادی و غم در زندگی اشاره میکند. او هجران را سختترین درد میداند و بر این نکته تأکید میکند که دیگران نمیتوانند عمق احساسات او را درک کنند. این شعر نشاندهنده تضاد بین شادی ظاهری و غم باطن است.