یار دیرین رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد چهارم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به سوی ما گذار مردم دنیا نمیافتد
کسی غیر از غم دیرین به یاد ما نمیافتد
منم مرغی که جز در خلوت شبها نمینالد
منم اشکی که جز بر خرمن دلها نمیافتد
ز بس چون غنچه از پاس حیا سر در گریبانم
نگاه من به چشم آن سهی بالا نمیافتد
به پای گلبنی جان دادهام اما نمیدانم
که میافتد به خاکم سایهٔ گل یا نمیافتد
رود هر ذرهٔ خاکم به دنبال پریرویی
غبار من به صحرای طلب از پا نمیافتد
مراد آسان به دست آید ولی نوشین لبی جز او
پسند خاطر مشکل پسند ما نمیافتد
تو هم با سروبالایی سری داری و سودایی
کمند آرزو برجان من تنها نمیافتد
نصیب ساغر می شد لب جانانه بوسیدن
رهی دامان این دولت به دست ما نمیافتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و تنهایی شاعر میپردازد. شاعر احساس میکند که کسی به یاد او نیست و تنها غمهایش را به دوش میکشد. او خود را مانند پرندهای میبیند که در شبها ناله میکند و غم هایش را نمیتواند به کسی بگوید. همچنین اشاره میکند که با وجود تلاش و سرسپردگیاش، به چیزی دست نمییابد و سایه آرزوهایش شاید به او نرسد. در نهایت، او از ناکامی در دستیابی به عشق و خوشبختی سخن میگوید و حسرتی را در دل خود احساس میکند.