نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ - مرغ حق رهی معیری

رهی معیری / ترانه‌ها و نغمه‌ها

مرغ حق خواند هر دم، در دل شب ای ماه، کز شب عاشق آه

چشم جهان خفته، عاشق خون گرید

کی داند هر دل کو را، سوز محبت نیست، اشک محبت نیست

گریه ز دل خیزد، بی دل چون گرید؟

شب تاری به بیداری، مرغ شب آهنگم

کند با شب حکایتها آه دل تنگم

وای وای وای

از شبهای سیاه من

جز شب کیست؟

در عشق تو، گواه من

جفا کردی وفا کردم

ستم راندی دعا کردم

برو برو یارا از دل ما را، که بدخو یاری «کینه عاشق در دل داری »

مرغ شب می نالد، تا به سحرگه با من، آتشم زند به خرمن

گردش عالم گر نکند طی شام غم را

آه رهی آخر سوزد عالم را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان دل‌تنگی و درد عاشقانه می‌پردازد. صدای مرغی که در دل شب ناله می‌کند، نماد غم و عشق گم‌شده است. شاعر از شب‌زنده‌داری و درد دل خود می‌گوید و از وفا و جفا در عشق یاد می‌کند. او به شب‌های تاریک زندگی‌اش اشاره دارد و از کینه‌ای که در دل محبوب است، گلایه می‌کند. در نهایت، به امید سحر و روشنایی روزی بهتر، از آتش عشق و غم‌های حاصل از آن سخن می‌گوید.