شمارهٔ ۴ - تو را خواهم رهی معیری
رهی معیری / ترانهها و نغمهها / وزن: مفاعیلن مفاعیلن
نه راحت از فلک جویم
نه دولت از خدا خواهم
وگر پرسی چه می خواهی
تو را خواهم تو را خواهم
نمی خواهم که با سردی
چو گل خندم ز بی دردی
دلی چون لاله با داغ
محبت آشنا خواهم
تو را خواهم تو را خواهم
چنان با جان من ای غم
درآمیزی که پنداری
تو از عالم مرا خواهی
من از عالم تو را خواهم
تو را خواهم تو را خواهم
بسودای محالم ساغر می
خنده خواهد زد
اگر پیمانه عیشی
درین ماتم سرا خواهم
نیابد تا نشان از خاک من
آیینه رخساری
رهی خاکستر خود را
هم آغوش صبا خواهم
من از عالم تو را خواهم
تو را خواهم تو را خواهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق شاعر به معشوق است. شاعر نه تنها به دنبال نعمتها و خوشیهای دنیا نیست، بلکه تنها خواستار عشق و حضور معشوق است. او از سردی و بیاحساسی بیزار است و میخواهد که عشقش مانند گل، پر از شادابی و سرزندگی باشد. همچنین، او به شدت به معشوق وابسته است و میخواهد که پیوندی عمیق میان خود و معشوق برقرار کند. در نهایت، او نشان میدهد که حتی در غم و مکانهای تاریک زندگی، عشق معشوق هدف و مایه حیات اوست.