نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶ - یار رمیده رهی معیری

رهی معیری / ترانه‌ها و نغمه‌ها

ز ما ای گل چه دیدی؟

که دامن در کشیدی

جفا کردی، بخشیدم

وفا کردم، رنجیدی

عتاب تو، بشنیدم

فغان من، نشنیدی

نگارا

ندیدم جز خواری

ولی در عشقت از جهان بریدم

چه دیدی جز یاری

که چون بخت از من ناگهان رمیدی

اگر با تو، وفا کردم

خطا کردم خطا کردم

چو دیدم خویت را

چرا در کویت آشیان گرفتم

چو دیدی مهرم را

چرا آخر از آشیان پریدی

دلدارا

چو دل از من ربودی

نه آن یاری که بودی

چو مهر من افزون شد

به جور خود افزودی

نه از دردم پرسیدی

نه بر آهم بخشودی

نگارا

گمان بردم اول

که گر جان خواهم، نشکنی دلم را

ندانستم ای گل

که عهد مرا بشکنی به زودی

اگر صید تو شد جانم

پشیمانم، پشیمانم

ز مهرم دل کندی

ولی آن که می گفتمت همانم

به عهدت دل بستم

ولی آن که می گفتیم نبودی

دلدارا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به محبوب خود شکایت می‌کند که چرا به او جفا کرده و دامن خود را از او کشیده است. او از رنج و درد ناشی از بی‌وفایی معشوق سخن می‌گوید و می‌گوید که حتی با وجود عشق عمیقش، هیچ نشانه‌ای از محبت و توجه از سوی محبوبش دریافت نکرده است. شاعر در نهایت به ندامت و افسوس می‌رسد و از اینکه به محبوبش وفا کرده، اما او به عهدش پشت کرده، ابراز پشیمانی می‌کند. در این شعر، احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از خیانت و جدایی به وضوح بیان شده است.