شمارهٔ ۲۳ - راز دل رهی معیری
رهی معیری / ترانهها و نغمهها
راز دل نهفته بودم
با کسی نگفته بودم
ماه من کجا شنیدی
قصه اشک و آه من
مگر آن که خواندی امشب
عشق خود از نگاه من
راز دل نهفته بودم
با کسی نگفته بودم
آتشین نگاه تو، زند به دل شراره ها
سوزم از شرار غم، چو آتشین ستاره ها
بیا که چون می، چاره سازی
ماه و مهری، عشق و نازی
پنهان کنم،اما دلت گشته آگه از ماجرای من
لب بسته ام اما بخوان شکوه های من از نوای من
خاموش و روشن بود پیش عالمی ماجرای من
ولی پیدا بود از نوای من من شکوه های من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و احساسات پنهان خود اشاره میکند. او راز دلش را با هیچکس در میان نگذاشته و تنها از طریق نگاه عاشقانهاش به معشوق میگوید که چه درد و غمهایی در دل دارد. شاعر احساس میکند که عشقش آتشینی مانند ستارههاست و اگرچه سعی در پنهان کردن احساساتش دارد، اما عشق و رنجش به وضوح در وجودش نمایان است. او به معشوق میگوید که حتی در سکوتش، درد و شکوههایش را میتواند حس کند.